سيد محمد باقر برقعى
361
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مناسبت آغاز ماه محرم ماه عزا در « امالى » نقل فرمود اينچنين شيخ صدوق * هست در گوشم هنوز اين گفته زان مرد حكيم ! در رثاى جدّ خود ، فرمود امام هشتمين * در محرّم ، جنگ بُد بين عرب امرى عظيم ! و اندر اين مه ، كشت فرزند پيمبر را يزيد * سَفكِ خونش را ثواب و قُرب ، گفتا آن لئيم ! دلشكسته آن زن و فرزند چون كردند اسير * آتش اندر خيمه افكندند اصحاب جهيم ! تا كه افكندند نخل قامت مردان به خاك * بر سبيل پيروى از نفس و شيطان رجيم دست اندر نَهْب مالِ آل پيغمبر زدند * هرچه بود از مالشان بردند حتّى يك گليم از سر بخل و دنائت ، هيچ كم نگذاشتند ! * در تعجّب زين شناعت مردم كهف و رقيم ! عزّت از حقّ بهر پيغمبر ، و آل او بود * حرمت عترت شكستند اى عجب بىخوف و بيم بهترينِ خلق را آزرده ، بىحُرمت شدند * چون دَنى را نيست ممكن ، ديدن روى كريم ! زين مُصيبت ديدگان ما همه مجروح گشت * بسكه هر شب از بَصَر ريزيم ما درّ يتيم ! زين عزا بايد همه پير و جوان گريان شوند * كز غم ما ، غم به دل دارند يارانِ صميم اين بود شرطِ وفا و مهر بر آل رسول * هركه را باشد ، مر او را داده حقّ قلب سليم حقّ بشارت داد و پيغمبر اشارتها نمود * « گريه بر جدّم » فرو شويد گناهان عظيم در جواب معترض بر روضهخوانى ، اين بگو * از امام ثامن ضامن « رضا » بىخوف و بيم همچو تسبيحِ دُر و گوهر به نظم آورده است * از محبّت ، اين حديثِ شيخ را طبعِ « شميم » چند رباعى براى مبارزه با دخانيات سيگار بفكن تو ز جيب قوطى سيگارت * سيگار ، ز سى كار كند بيكارت ! ! ز آلودگى هوا در اين شهر بزرگ * آخر به هلاك مىرسانى كارت ! ! * * * ابليس تو را گفت كه : اى منبع جودم ! * عمر و خرد و پول تو را هر سه ربودم !